جمعه، دورهمی، مغز

سلام، ساعت 10:21 دقیقه‌است که دارم این مطلب رو می‌نویسم، امروز جمعه بود، با محمد (دوستم که دانشجو رشته مهندسی نرم‌افزاره) رفتیم خونه امیر (دوست دیگم که آهنگ‌ساز هست)، قبلا یه مدت پیش عادت داشتیم بیشتر دورهم جمع بشیم، تقریبا هر جمعه، اما به مرور زمان و کم شدن تایم های خالی این زمان به کمتر از یک بار در ماه رسید. اما خب این بار بعد یه مدت خیلی چسبید، مثل همیشه نشستیم، صحبت کردیم، خوراکی خریدیم و دنیارو با حرفامون زیر و رو کردیم، هوافضا و علم ستاره‌شناسی یکی از بحث های همیشگی گروه سه نفره کوچکمون هست.

یه بحثی که اونجا راه انداختم برمیگشت به کتابی که اخیرا خوندم و در کل به همه، همه و بازهم میگم همه فارق از اینکه چه رشته و شغلی دارین پیشنهاد می‌کنم که حتما بخونید کتاب رو، اسمش "قدم زدن روی ماه با اینشتین" هست، بینظیره واقعا، مربوط میشه به تکنیک هایی برای بهبود و مدیریت حافظه، به نوعی بهتون یاد میده چطور یاد بگیرید :)) جالبه نه؟ کتاب میگه قبل از اینکه چیزی رو یادبگیری، اول یادگرفتن رو یاد بگیر. و خب حدود 400 صفحه است و هر صفحه بهتر از بقیه، منم که خوره کتاب نشستم تو دو روز کامل خوندم، توی همین چند روز کامل از نتایجش استفاده کردم و به معنای واقعی کلمه عالی بوده. بگذریم، خونه امیر که بودیم بحثش رو پیش کشیدم و به محمد گفتم یه عدد طولانی مثلا 10 12 رقمی بنویس من سی ثانیه تا یک دقیقه بهش نگاه میکنم و هروقت بخوای اون عدد هارو دوباره بهت میگم، محمد هم نوشت و من خوندم، یکم که گذشت گفت حالا بگو، شروع کردم دونه دونه عدد هارو گفتم و حتی گفتم میخوای از آخر به اول بگم؟ و گفتم، جفتشون چشمامشون گشاد شده بود که چطور؟ گفتم صبر کنید یه تست دیگه هم بدم تا باورتون بشه واقعا این روش ها اصول اصلی کار کردن با مغزتون هست، مغز هم مثل هر عضو دیگه‌ای محترم هست و باید یاد بگیریم چطور باهاش برخورد کنیم.

این‌بار امیر ده تا کلمه روی کاغذ نوشت و همه خوندیم، دوتا برگه کاغذ دادم بهشون گفتم حالا هرچندتا از اون ده تا یادتون هست رو بنویسید منم خودم میگم، وقتی نوشتن شروع کردم به همون ترتیب اصلی گفتم کلمات رو. خلاصه دیگه صبرشون لبریز شده بود که رفتم جلوی تخته‌سفید وایسادم و توضیح دادم که چطور می‌تونید مغزتون رو طوری پرورش بدین که در لحظه‌ای بتونه اطلاعات رو توی حافظه بلند مدت ذخیره کنه و در کوتاه ترین زمان هم بتونه دوباره اونهارو بکشه بیرون. نزدیک دو سه ساعت راجع به مغز و حافظه و نوع عملکردش گپ زدیم، شگفت زده شدیم و چیزی یادگرفتیم. خیلی خوش گذشت. برای اولین بار هم عکس عمیق هابل (Hubble deep field) رو به امیر نشون دادم، کم مونده بود دیوونه بشه وقتی فهمید جهان چقدر بزرگه، فقط داد میزد و هی سکوت میکرد، بهش توضیح دادم که اگر مشت مشت تمام ماسه های تمام ساحل های دنیارو بشماری، باز هم تعداد ستارگان گیتی ازش خیلی بیشتره.

در واقع محاسبه اصلی به این صورته که در کهشکان ما تخمین زده میشه حدود 400 میلیارد ستاره وجود داره، حدود صد میلیارد کهکشان وجود داره (تا جایی که ما میدونیم) که وقتی این ارقام رو ضرب در هم بکنیم به عدد 10 سکستیلیون میرسیم (مدارک و شواهد متفاوت است اما چیزی از جواب اصلی کم نمی‌کنه)، خب حالا اگر شما 8000 دانه شن رو کنار هم قرار بدین یک مکعب یک سانتی‌متر مربعی به دست میاد، حالا اگر شما 10 سکستیلیون ماسه رو کنار هم قراربدین یک کره به شعاع 10.6 کیلومتر خواهید داشت! به گفته ایشون حدود 700 تیریلیون مترمکعب ماسه روی ساحل های کره‌ی زمین هست که تمام این ها کنار هم قرار بدین حدود 5 سکستیلیون دانه ماسه خواهید داشت، پس به نوعی این حرف که تعداد ستارگان آسمان بیشتر از تعداد ماسه‌های روی زمین هست صحیحه.

بگذریم، خلاصه کلی در مورد همین موضوعات گپ زدیم و در آخر حدود ساعت های 9 بود که برگشتیم به سمت خونه.

روز خیلی خوبی بود. از شنبه دوباره برمیگردم سر کار و ادامه داستان :)

/ 2 نظر / 79 بازدید
magicofme

خیلی خیلی جالب بود حتما بازهم از این مطالب شگفت انگیز بذارید و بیشتر درباره این کتاب بگید .. ممنونم ..

tdvlpr

عالــــــــی بود داداش...